Back شما اینجا هستید: صفحه اصلی گزارش شب‌نشینی زیر سقف مرگ؛ بفرمائید گور! + تصاویر

همدان نیوز از تخت خاکی گورخوابان همدانی گزارش می‌دهد؛
شب‌نشینی زیر سقف مرگ؛ بفرمائید گور! + تصاویر

اینقدر این قصه پرغصه است که نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم؟ از کدام جراحت آغاز کنم تشریح این بیماری صعب‌العلاج اما سهل الشفا را که اگر متولیان امر برای آن نسخه‌ای اساسی بپیچند، درمانش دور از دسترس نخواهد بود.

امروز تا جایی زندگی‌ها تحت‌الشعاع مشکلات خرد و کلان و متعدد قرار گرفته که دیگر برای مردم یارای عیادت از بیماران، دلجویی از همسایگان، صله رحم و رفت و آمد با خویشان و آشنایان باقی نمانده‌ است، چه برسد به پیگیری شرایط زندگی غریب غربا و افرادی که آشنائیت و شناختی از آنها نیست اما این دلیل نمی‌شود که به این بهانه‌ها و با این توجیهات در برابر شرایط سخت و اسف‌بار همنوعان خویش بی‌تفاوت باشیم؛ ما ایرانیان که از بروز بحران و مشکلات متنوع و متعدد سایر هم‌نوعان‌مان در کشورهای دیگر از بوسنی گرفته تا فلسطین و یمن و لبنان دلمان به درد می‌آید، چگونه می‌توانیم در برابر درد عمیقی که در وجود هم‌وطن و همشهری خودمان ریشه عمیقی دوانده، بی‌تفاوت باشیم؟

چندی پیش "روزنامه شهروند" با انتشار مطلب تحت عنوان "زندگی در گور" موج جدیدی را در فضای رسانه‌ای کشور ایجاد کرد و موجب ایجاد تحرکاتی هرچند بعضا ناصحیح در سطوح مختلف جامعه شد که در مجموع می‌توان از این حرکت به عنوان یک کار خوب رسانه‌ای یاد کرد.

"همدان نیوز" به عنوان رسانه‌ای که همواره به دنبال طرح مسائل و مشکلات جامعه و پیگیری خواسته‌های مردم بوده در این فضا و در همین راستا در استان همدان دست به کار شد و در گام اول با انتشار مطلبی به قلم سردبیر خود با عنوان "یک سوزن به خودمان؛ تا قلم هست چرا خاموشی؟/ «گورخوابی دردها» در رسانه‌های همدان"، سوزن نقد را به سمت خود و سایر همکاران رسانه‌ای چرخاند.


در راستای توجه به این تلنگر شب گذشته "همدان نیوز" چراغ اول را روشن کرد تا مصداق "تو که لالایی بلدی، چرا خودت خودت خوابت نمی‌یرد" واقع نشود.

آرامگاهی به ارزش یک پرس خواب


ساعت 23، اینجا بلوار آیت‌اله نجفی در مسیر تپه پیسا و در امتداد آن حرکت تا انتهای منطقه دیزج؛ حرکت از زمین‌های شخم خورده کشاورزی آغاز شد تا رسیدن به اولین جان‌پناه کارتن‌خواب‌ها  و مواجهه با نخستین بازمانده از الفبای تمدن  که در اعماق تنگدستی و فلاکت به خوابی عمیق فرو رفته بود؛  یا الله گویان، دربی را که تکه تخته ای بود و بر دیواره‌های خاکی چاله‌ای تکیه داده بود تا مانع ورود حیوانات موزی و وحوش به داخل سرای محقرش شود را نوازش کردم و از او اجازه ورود گرفتم.

به گرمی پذیرفت و رخصت همنشینی و همصحبتی را صادر کرد. شهرتش مخدومی بود و از استان همسایه،  کردستان. چند سالی بود که در همدان سکنی گزیده بود. درون سرایش هیچ نداشت جز یک پتوی مستهلک که بر پیکر خویش انداخته و در زیر آن آرام گرفته بود، سرد بود و سخت اما آرامشش مانند کسی بود که در یکی از لوکس‌ترین هتل‌ها بر تختی که تشکی از پَر قو بر آن تعبیه شده در حال استراحت است اما قطعا این آرامش ظاهری با آشوب و درونی و پریشان‌حالی‌اش هیچ ارتباطی نداشت.


بلند شد و نشست تا راحت‌تر شرایط و مشکلاتش را برایم تشریح کند؛ تنها هستم و اینجا هم تنها زندگی می‌کنم، شغلم جمع آوری ضایعات است و مدت زیادی است که اینجا را برای استراحت و خواب انتخاب کرده‌ام. با کسی کاری ندارم و کسی هم با من کاری ندارد.


این چند جمله کوتاه را گفت و دوباره بر بستر خود آرامید. مزاحمش نشدم، پس از خروج درب عاریتی منزلش را بستم و به سمت خانه بعدی(!) گام برداشتم؛ قدری جلوتر نور کمی ناشی از روشن بودن باقی‌مانده آتش یا زغال‌های داغ چشمم را خیره کرد. آرام آرام جلو رفتم. چند نفری بودند که تا نور چراغ قوه تلفن همراهم را دیدند، متواری شدند. سریع خودم را به آنها رساندم و درخواست کردم که بمانند؛ من خبرنگار هستم و خطری شما را تهدید نمی‌کند، لطفا بایستید تا دقایقی هم‌صحبت شویم. برگشتند و به داخل سرای ایشان رفتیم. نمای داخل و خارجش مثل قبلی بود، با این تفاوت که قدری بزرگتر بود. 5 نفر بودند که 4 نفر خود را میهمان محفل میزبان که شهرتش جعفری بود معرفی کردند و گفتند که خود منزل دارند و در آن مکان مستقر نیستند و صرفا گاهی اوقات می‌آیند که به دوستشان سری بزنند و اوقاتی را با هم خوش بگذرانند. خوش گذرانی در گوردخمه(!) بحث ماده 15 و 16 بهزیستی را می‌کردند و از اجرای ناصحیح آن گلایه داشتند.

در خاموشی مدیران، چراغ خانه امیر روشن بود

یکی از آنها ساکن دیزج بود و در بین حرف‌ها صحبت از منزلی کرد که صاحب آن فردی به نام امیر است و به بی‌پناهان سرپناه می‌دهد. از او خواستم که تا آنجا من را راهنمایی کند که پذیرفت و مسیری نیم‌ساعته را با هم پیمودیم تا به منزل امیر رسیدیم؛ ورودی منزل مثل محل‌های نگهداری و جمع آوری ضایعات بود و تنها یک اتاق از این خانه به گرمخانه تبدیل شده بود و با اینکه به گفته خودش چندین بار گاز منزلش امسال قطع شده و در فقر و نداری غوطه ور بود، مأمن آوارگان شده و به آنها پناه می‌داد.


دیشب نیز دو میهمان داشت و می گفت: هر کس به من مراجعه کند در همین مکانی که دارم پناهش می‌دهم، مگر او را نشناسم که در این حالت یک شب میهمان من است و فردا اگر از حالش با خبر نشوم او را به پاسگاه نیروی انتظامی منطقه معرفی خواهم کرد که برای خودم دردسر نشود چون مرتبا به ما سر می زنند و از حال و روز من و پناه‌گرفتگان مطلع می‌شوند.


از دیزج خارج شدیم و در مسیر بلوار اسدآبادی و جنب سازمان پایانه‌ها سازه‌ای مخروبه قرار داشت که به محل زندگی و اسکان فردی به نام «صنعتی» تبدیل شده بود. او که از مشکلات کبدی رنج می‌برد، با همسرش در این مکان زندگی می‌کرد؛ از صدایش ناله برمی‌خاست و از نگاهش تمنای مدد موج می زد.


پس از کمی صحبت با او برنامه را در این شب خاتمه دادم اما قطعا این‌ها تنها کارتن‌خواب های همدان نبوده و نیستند و این قصه سر درازی دارد و در چرایی و راهکارهای رفع این ناهنجاری بزرگ اجتماعی یا عدم استقبال آنها از گرمخانه شهرداری حرفهای زیادی وجود دارد؛ اعتیاد، اختلافات خانوادگی، فقر، بیکاری و شاید عدم تربیت صحیح خانوادگی می‌تواند از جمله عوامل بروز این معضل در جامعه و محدوده مورد بحث ما یعنی همدان باشد.

نقش آفرینی مراکز ماده 15 و 16 بهزیستی در هاله ای از ابهام

مراکز ماده 16 که مراکز ترک اعتیاد اجباری به شمار می آیند و مراکز ماده 15 که مراکز خود معرف ترک اعتیاد هستند نیز در این حوزه یا اقدامی انجام نداده‌اند یا اگر کاری انجام شده دربرگیرنده کل افراد دارای شرایط نبوده است.

از طرفی طبق گزارشات واصله و پیگیری‌ها منوال در این مراکز چنین است که درمان با متادون در دستور کار قرار گرفته و پس از مدتی بیماران مرخص و به حال خود رها می‌شوند که به علت نرسیدن به موقع متادون به آنها، این افراد دچار اختلالات روانی می‌شوند.

جمع آوری معتادان قطعا نیازمند نیروی انتظامی است که طبق اظهارات کارتن‌خواب‌ها و متولیان امر این همکاری به شکل مناسب و توام با احترامی صورت گرفته است اما واقعا باید پرسید که چرا در شهری مثل همدان باید کسانی باشند که در چنین شرایطی شب خود را صبح کنند؟

یک جوالدوز به دیگران

در یادداشت قبلی که در ابتدای این گزارش به آن اشاره شد، تاکید بر سوزن زنی به خودمان داشتیم که با نگارش آن یادداشت عملا این اتفاق افتاد و ما را به حرکت واداشت و امروز این گزارش به رشته تحریر درآمد تا شاید شروعی بر ایجاد نگاهی نو با رویکرد بیشتر مردم‌گرایانه نزد رسانه‌های استان باشد.

حال و پس از زدن سوزن به خود نوبت رسیده به زدن جوالدوز به دیگران که اینجا مسئولان هستند.  مسئولیت و بار ناشی از این معضل چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ کسی که توانایی پذیرش مسئولیتی را ندارد یا از شرح وظایفی که به سبب آن مسئولیت عهده‌دار شده ناآگاه‌ است، باید بداند که قطعا حقوق زیادی از دیگران بر گردن وی خواهد افتاد که نه تنها در آخرت، بلکه شاید در دنیا نیز گریبانگیر او شود.

در مبحث جاری نیز دو حالت بیشتر وجود ندارد؛ مسئولین مرتبط با وضعیت مشروحه کارتن‌خوابهای همدان از شرایط آنها ناآگاه هستند که این کوتاهی بیشترشان در انجام امور محوله و وظایف خویش را می‌رساند و یا اینکه از موارد اطلاع دارند و اقدامی نمی کنند که در دو حالت محکوم به کم‌کاری هستند.

در همین راستا جا دارد اشارتی داشته باشیم به حکومت سراسر عدل مولای متقیان؛ بیشترین سفارشات و توصیه های حضرت علی علیه السلام به کارگزاران خود درباره رعایت حقوق طبقات پایین و اقشار محروم جامعه بوده است. وصیت امام علی علیه السلام به مالک درباره طبقه فروتر جامعه از حیث منزلت اجتماعی و اقتصادی چنین است: ثم الطبقة السفلی من اهل الحاجة والمسکنة، الذین یحق رفدهم، و معونتهم. (سپس طبقه اهل حاجت و مسکنت اند، که لازم است عطایا و اعانت و یاری ایشان).

سوال؟

اگر یک شب یکی از این کارتن خواب ها از سرمای شدید، گرسنگی، ضعف جسمانی و مواردی دیگر جان خود را از دست دهد، چه کسی در عمق چاله‌های یک و یک نیم متری حوالی تپه پیسا او را تا قبل از کشت مجدد یا شخم زدن بهاره زمین های منطقه خواهد یافت؟

مسئولیت این زندگی که دارد با کمترین امید و نشاطی سپری می شود با چه کسی است؟

مسئولین دستگاه‌های متولی و مدیرانی با فیش‌های حقوقی آنچنانی چقدر به عمق این چاله‌های موجود در زندگی اجتماعی این طبقات ضعیف فکر کرده‌اند؟

آیا استاندار همدان، فرماندار، شهردار، مدیرکل بهزیستی و سایر مسئولین تاکنون این چاله‌ها و شرایط زندگی کارتن‌خواب‌ها را دیده اند که بخواهند درک کاملی از شرایط آنها داشته و به فکر راهکار برای رفع مشکلات آنها باشند؟

در خاتمه باید خطاب به برخی مدیران به یک بیت از اشعار حافظ اشارتی داشته باشم:

دائم گل این بستان شاداب نمی‌ماند/ دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

 

گزارش و عکس‌ها از علی ثقفی-مدیرمسئول همدان نیوز

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن